تبليغاتX
رونوشت برابر اصل
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
فینگیلیشی در برابر مینگیلیشی


مدت هاست که توجه ام به این ماجرا جلب شده و هر بار به خودم گفته ام که باید یه یادداشت کوچولو راجع به این ماجرا بنویسم تا بالاخره امروز یادم موند.
بسیاری از مردم مالزی، انگلیسی رو متوجه می شن و تعداد قابل توجهی از اونا هم می تونن به زبان انگلیسی صحبت کنن که شاید این خودش یکی از دلایل احساس امنیت توریست ها باشه، چون اونا بالاخره می تونن یکی رو پیدا کنن که جواب شون رو بده. این رو مقایسه کنید با شرایط ایران، که بیچاره ها ممکنه ساعات طولانی سرگردون بشن تا شاید شانس بیارن و به پست یک نفر بخورن که انگلیسی می دونه و به دادشون می رسه.
اما طبیعتا نمی شه توقع داشت که راننده تاکسی محلی، به همون تسلط استاد دانشگاه انگلیسی صحبت کنه( البته بخش لهجه استاد یا راننده رو فاکتور بگیرین که معمولا آدم احساس می کنه دارن به یه زبون دیگه حرف می زنن) یا مثلا فروشنده یه بقالی توی محله تون، که البته گاهی وقت ها هم برخلاف توقع ،بعضی از همین ها آن چنان فصیح و بلیغ انگلیسی حرف می زنن که کم می آری.
این دو ساله تو مالزی، من یاد گرفتم که جمله انگلیسی می تونه فعل نداشته باشه یا این که می تونه فقط فعل باشه بدون سایر اجزا جمله.مثلا وارد یک مغازه می شی و خودت رو می کشی تا به فروشنده حالی کنی که داری دنبال فلان چیز می گردی که تا قبل از اون هرگز فکر نکرده بودی که این کلمه حتما یه معادل انگلیسی هم داره و درست دم از خونه بیرون رفتن، معنی شو از تو دیکشنری پیدا کردی! بنابراین باید حق بدی به فروشنده که منظورتو نفهمه. خب، از این جای ماجرا، هر دو تا شروع می کنین به تلاش برای فهماندن و فهمیدن.... یک ربع بعد بالاخره فروشنده با تعجب همیشگی مالایی ها می گه:
Oooooo, Don't Have
و خیالتون راحت باشه که کل عبارت همینه و چیزی به اون اضافه نخواهد شد. با می گه:
Oooooo, Have, Have
بازم کل عبارت همینه. احتمال دیگه اینه که بگه:
Oooooo, Already Finished
بعد شما ازش می پرسین که ممکنه فردا بیاین و چیزی رو که می خواستین داشته باشن؟ و در پاسخ شما می گه:
Oooooo, Can,Can
و یا :
Oooooo, Can Not,Can Not
حالا اون طرف ماجرا هم خالی از لطف نیست. همین دیروز دوستی تعریف می کرد در حالی که داشته غذاشو می خورده، دو تا خانواده ایرانی وارد رستوران می شن. یکی از آقایان می ره جلو تا سفارش بده. ماجرا شکسته بسته تا یه جاهایی پیش می ره تا می رسه به قسمت مخلفات ساندویچی که داشتن سفارش می دادن. آقا به دخترک فروشنده می گه: شور خیار، شور خیار!! همراهانش تعجب می کنن و می گن فکر نمی کنن که خیارشور به انگلیسی بشه شور خیار... دخترک که از اشاره دست آقا منظورش رو گرفته بوده، خیار شور رو به ساندویچ ها اضافه می کنه و آقا هم با ظفرمندی می گه: چرا، چرا همین می شه. بعد نوبت می رسه به قسمت های بعدی... طرف به دخترک می گه: مایونز.... عرض کنم که.... گوجه!!!!!!!!!!!! و من داشتم فکر می کردم چه بر دخترک گذشته تا همه ساندویچ های این خانواده آماده شده.
یکی از اقوام که خانومی سن و سال داره، حوالی عید پارسال آمده بود مالزی با داماد و عروس و نوه. رفتم به هتل محل اقامت شون برای تازه کردن دیدار. قرار شد با هم بریم چند تا از مراکز خرید برای ابتیاع سوغات خارج!! در گیر و دار خرید، وارد مغازه ای شدیم و این خانوم که خیلی هم عزیزه برام، بلوزی رو نشون داد و گفت: مادر بگو یه دونه از این بیاره برام. گفتم و دخترک فروشنده آورد. بعد از پرو ظاهرا قد بلوز به نظرش کوتاه اومده بود، مستقیم رفت جلو و به زبان فارسی سلیس اما شمرده شمرده گفت: دخ ترم... بُ لَ ن د تر شو ن دا ری؟ ب ل ند تر...( دخترم بلندترشو نداری؟ بلندتر) و دخترک مودب اما هاج و واج نگاهش می کرد.
خلاصه که ماجرایی داریم با این زبان انگلیسی در این دیار غریب. گاهی وقتا فکر می کنم اگر روزی روزگاری برم یه طرفی که جدی جدی خارج باشه، باید زبان انگلیسی رو دوباره از اول یاد بگیرم


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
|+| نوشته شده توسط ندا در دوشنبه 12 فروردین1387 و ساعت 8:51 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar